سال نو مبارک
سلام به همه ..خوفین؟خوشین؟سلامتین..ماهم خوبیم واللا خبر خاصی نیست میگذرونیم
گفتم بیام یه آپی بکنم که حددقل آخر سالی وبلاگ خالی نباشه و بلکه تو سال جدید آپای جدید هم سرازیر بشه ...البته منکه چشمم ازین تنابیل(جمع مکسر تنبل) آب نمی خوره...![]()
واللا زیاد حرفی ندارم واسه گفتن بقول بهناز گفتنی هدف فقط ابراز وجوده
..مخصوصا بااین لپتاپ هنگ که هر یه حرفی که تایپ میکنم میتونم برم یه رمان مودب پور و مٌفصل بخونم و بعدش برم زیر دوش حموم اینقد گریه کنم تا عقده های یک سال از تو لوزوالمعدم بزنه بیرون و بعد بشینم واسه سال آینده برنامه ریزی کنم و تازه میبینم اون یه حرف با ناز فراوان میخاد که تایپ بشه.
.نه شما بگو با این اوصاف اخه حالی به ادم می مونه؟نه والله ،احوالی به ادم می مونه؟ نه بالله (اینارو گفتم تا ببینین چ آدم فداکاریم من که از اعصابم خرج این ولباگ میکنم
)
خب از آخرین سَوایات(بجان خودم کلی فکر کردم تا به جمع مکسر سوتیها برسم وتهش شد این!
) باید بگم که برادر گرام رفته یک روز مونده به عید کچل کرده![]()
![]()
!!! جونم براتون بگه که شده کپ این سرباز فراریها یا شایدم زندانی های بخش کشت و کشتار خخخخ، البته بابام اینقد دعواش کرده بود که رفته بود یگوشه ای بق کرده بود طفلک، حالا ازش میپرسم اخه چرا کچل کردی تو؟؟؟ میگه دوستام گفتن موهات بلند شده!!!!
شمام توجه داشته باشین نقطه مقابل "بلند" کچلیه نمره صفره...خلاصه قضیه ای شد این کچلی هم در نوع خودش بابام که خداییش خون خونشو میخورد حالا داداشه بعد یه ساعت از تو سوراخ موشش درومده و با نگاهی پر از هم دردی و تعمق به بابام میگه:ناراحت نباش همه چی درست میشه!!!!![]()
خداییش کم کم دارم به این نتیجه میرسم که آخر ازین داداشه یچیزی در میاد حرفای خانه خرابکنی میزنه گاهی اوقات که یاد قیصرای پنجا شصت سال پیش میفتم
...تازه اگه حرفی رو که راجب ازدواج بهم گفته بود رو بگم که همتون سر تعظیم فرود میارین دربرابرش
بماند ...
راستی داریم با بچه ها قرار میزاریم دوباره دور همی جمع شیم که احتمالا اونم اینجا ثبته![]()
خیلی دوستتون دارم![]()
سال نوتون مبارک![]()
بوس بوس![]()
![]()