فک کردم یادم نیومد چرتوپرت نوشتم...

 

نمدونم چراحسش نیس برم به بقیه سربزنم!ایشاالله اونارو دیگه اون دوتا گل گلاب که خودشون میدونن انجام میدن.....

جاتون خالی امروز کل کلاسامو دودر کردم!الانم باید سرکلاس میبودم که نیستم وبیشتر جاتون خالی که فردا بعد دوماه میرم خونمون.....یعنی کلاسای فردا وپس فرداهم شوت!البته باتوجه به غیبتا احتمال حذف شدن تو دوتادرس هس که نماینده گفت کاری میکنم که حضور غیاب نکنه ولی من چشم از این دوتا استاد اب نمیخوره!ولی خداییش دیگه نمتونستم تحمل کنم!واقعا به مرز دیوونگی رسیدم!این هفته هرچی میخاستم حواسمو جمع درس کنم مگه میشد!اصلن دیروزم سر کلاس ای سی دی هر کاری کردم نشد استادم همش منو صدا میزد اخراش دیگه دلم میخاس برم خفه اش کنما اصلا یه ذره درک!شعور!اصلن!!!!!

خلاصه ما این ترم از هر استادی به یه طریقی میکشیم!

الان کلی کار دارمو من اینجا دارم چرتوپرت مینویسم!مامان جان یه مدته ماروتحویل نمیگیرن!!!!!!باید برم بیرون یه چی واسش بخرم  از دلش دربیارم!اجی کوچیکه هم که فک میکنه مااینجا حقوق بگیریم!!واس اینکه دلش نشکنه گفتم تو چیزی نمخای برات بیارم!(حالا تعارف بودا!)برگشته میگه نه قربونت!پولشو بده میخام کلاس ثبت نام کنم!میگم اخه ادم عاقل پولم کوجا بود....میگه به من ربطی نداره من بایدکلاس ثبت نام کنم!نمدونم من باباشم!مامانشم!هرچقد فک میکنم میبینم هیچ نسبتی باهاش ندارم

اجی بزرگه هم که هر از گاهی زنگ میزنه درس زندگی بهم میده!اینکه چجور پولامو بابرنامه خرج کنم!!!!چه درسیه واقعا

دقت کردین من دارم همش چرتوپرت میگم!بین خودمون باشه از اول اپ دارم فک میکنم تا سوتی هایی که دادم یادم بیفته ولی نمدونم چرا یادم نمیاد!

اصلن ولش میرم خونه فک میکنم تو کاغذ مینویسم که یادم نره تا بیام بنویسمولی خداییش اینقد سوتی دادم که نگو ولی الزایمر گرفتم!

باید به قولم عمل میکردم حالا ی.اش یواش مثل قبل میشیم!این هفته هم سعی میکنم اون دوتا خرو ادمشون کنم تا بیان این خاکا رو جمع کنن!!!!!!!!

 

 

 

شروعی دوبارهـ پس سلام...

سلام

گفتم ديگه بيام ياواش ياواش اين وبو راه بندازم حيفس به خدا!از اين به بعد سعي ميكنم تاجايي كه بتونم راه بندازمش طوري كه كسي هم شك نكنه!!!!!!

تو اين دوماه كه اينجا بودم خيلي درگير بودم!ميتونم بگم وحشتناك ترين روزاي زندگيمو گذروندم ولي بااين حال كم سوتي ندادم!جاتون خالي هروقتم ميومدم يه خورده باخدامون خلوت كنمو دردودلي كنم بعد دردودلام ميديدم يه ايلي پشت سرم بودنو من خر نفهميدم!

امسال كلاسمون بهتر شده بچه هامون پايه شدن حتي خرخونامون!واين واقعا هم باعث تعجبه وهم خوشحالي!

اما يه مسئله ي نگران كننده اي كلاسمونو دربرگرفته واونم اينه كه احساس ميكنم بچه هامون اين ترم واقعا به معناي واقعي كلمه خنگ شدن!!!!!!من كه سر كلاس ميشينم وقتي بچه ها سوال ميپرسن دهنم دومترونيم باز ميمونه كه اخه چرا.....وضع بقدري خرابه كه يكي از استادامون كه ادم فوق العاده جدي هست وبه هيچ عنوان شوخي هم نميكنه ودريغ از يه لبخند!!! چن جلسه پيش گفت ادم به عقل شما شك ميكنه!!!!!

واقعا نميدونم وضع كلاسمون خيلي خرابه!ولي همچنان شورونشاط خودشونو حفظ ميكنن وهر استادي مياد كلاس ميگه نميدونم چرا سر كلاس شما درس اصلا پيش نميره!مثلن امار۲ داريم كه با اينكه نصفه ترم گذشته هنوزم داره ياداوري ترم پيشو ميگه!يا اي سي دي استاد هرجلسه خداشاهده چهار پنج خط بيشتر از جزوه درس نميده!!!بسكه اين بچه ها گيج منگن!!!!ديگه جلسه پيش اعصابش حسابي خورد شده بود!البته تقصير خودشونه!ترم يك واسمون اصطلاحات گذاشتن كه واقعا بايد اصطلاحات ما درحد عالي باشه ولي يه استاد زبان اوردن كه بهمون درس بده وما بزور با كلي ارفاق پاس شديم بدون اينكه چيزي حاليمون بشه!حالا واسه ترمكامون یه استاد خوب مياد درس ميده واقعا اگه اونا ديگه تو اصطلاحات ضعيف باشن خاك توسرشون!يا يه استاد بيماري داريم كه از دوساعت يه ربع درس ميده بعدش ميشينه چرتو پرت ميگه كه واقعا چرتو پرته !!!كه واقعا ادم روش نميشه اينجا بگه!

امروز قراربود ميانترم اپيد بديم كه استاده گذاشت واسه دوهفته ديگه كه واقعا ر.ي.د با اين كارش!خونه رفتنمون كوفت ميشه ومابايد هي توخونه درس بخونيم!(البته شما زياد باور نكنين!)

كلي حرف واس گفتن دارم كه ياواش ياواش ميگم!نميشه كه همه رو ييهو بريزم!ناسلامتي قراره فعال شم.

دفعات بعد از سوتي هاي رنگارنگمون ميگم!حالا ي دونه رو الان ميگم

امروز سر كلاس بيماري بوديمو استاد داشت درس ميدادو منم چرت ميزدم كه ييهو برگشت بهم گفت خانوم... بگو ببينم بي اشتهايي به انگليسي چي ميشه!اگه بگي يه نمره بهت ميدم!منم فوري جواب دادم نميدونم استاد:دي بعد برگشت رو به نفيسه وگفت خانوم نماينده شما بگين اگه بگين ۲نمره ميدم!يه نمره اش بخاطر نمايندگيتون!يكي از باددرودي هامونو جو گرفتو با چنان جديتي برگشت گفت استاد ميشه dis angry!!!!!!!!!!

اینم در نوع خودش یه سوتی به حساب میاد...حالا هرکی میدونه بهم بگه چون من اخرش نفهمیدم چیشد!!!!!

 

یهو

سلام به همه

در حال حاضر تو کتابخونه دانشگاه نشستم یهو جو گرفت منوتصمیم گرفتم یه اپی کنم تنها هدف یادی از دوستانو کردنو و رونق دادن به این وبلاگه خاک خورده .........

امروز امتحان اخلاق میان ترم دارمو هیچی نخوندم واقعا من چه قدر سرخوشم.....تازه فردا هم امتحان ارتپ دارم اونو هم هیچی نخوندم .....ولی اصلا استرس ندارم  می دونیند چرا ؟؟؟چون در حین امتحان یک امداد های قیبی به داد ما می رسه به نام تغلب که ما رو از نمره صفر به نمره بیست می رسونه ّّ[هر چند بیسته یکم اقراق بود]

راستی چند روزه از بهناز خبری نداشتم الان که داشتم می اپیدم یهو اس داده بی شهور می میری یه یادی از ما کنی می بینین ترو خدا خودش یادی از ما نمی کنه ولی........[تمام انگیزم بد کردن بهناز بودخخخخخخخخخخخ]

چه قدر سخت شده اپ کردن هیچی یادم نمیاد بخوام بنویسم قدیما راحتر می اپیدم.....

راستی دلم خیلی براتون تنگ شده

بهناز عزیزم دوست دارم دلمبرات یه کوچولو شده

دوستتون دارم

بوس بوس