شَپلــــَـــــــق تتـــــــــَــــرَق

اینا هرکودوم یه پس گردنی بودن واسه بهناز و منیر به ترتیب...یعنی شیطونه میگه جفتشونو از بلاگ پرتاب کنم بیرون که هم خیال خودم راحت شه هم هرکسی که از کم کاریه این دوتا ناراحته ولی خب وجدانم راضی نمیشه.اینجوری خوب نیست باید بیارمشون وسط وبلاگ در ملآ عام دارشون بزنم تا به جزای اعمالشون برسن... البته بهناز دلیلش نسبتا موجهه که چرا نمیاد ولی منیر که باید شلاق بزنمش بعدم ازون نقطه زغال اخته آویزونش کنم تا ادم بشه..دخترک پررو ۲۴ ساعته پلاسه تو نت همش میره سایتای خاکبرسری فیلترینگ شده یسر به اینجا نمی زنه..همه با هم منیرو هوووووووووو کنیــــــــــــم... هووووو منیــــــــــــــر...

سلام خوفین؟خوشین؟ چخبرا؟ ما هم خوبیم بدک نیستیم شکر خدا.... اون روز جاتون خالی از ۸ صبح تا ۸ شب با منیر بودم...خانم میره کلاس رانندگی منو همراه خودش برد اخه مربیش مردِ.. اقا چی بگم که کل رانندگی من چشامو بسته بودم و داشتم ایت الکرسی واسه سلامتیه سرنشینان میخوندم..  نمیدونین چه رانندگی میکرد این منیر.اینقدر گاز میداد که انگار اومده رالی ۲۲۰۰ بار مارو انداخت تو جوب دیگه چندبار نزدیک بود بریم تو باقالیای کنار جاده و  چنتا عابر رو که به دیار باقی نزدیک بود واصل کنه هم بماند شمارش از دستم در رفته.راهنما چپو راستو قاطی میکرد دنده ننداخته میخواست حرکت کنه..اصلا یه وضعی......!!! خانم اومد یجا از خیابون فرعی بره تو اصلی خب بجای اینکه سر تقاطع ایست کامل انجام بده اومده وسط خیابون واستاده نیسانی هم که داشت از روبرو میومد یه بوووووووووق محکم زدو رد شد منیرم سرشو تکون میده سلام علیک میکنه بابا منیر اون داشت بهت فحش بدتر از خواهر میداد تو چرا سر تکون میدی اخه.....!

واییییی الان منیر بیاد اینارو بخونه منو میکشه....ولی همشو الکی گفتم منیر خعلی خوب رانندگی میکردا با اینکه جلسه ۴مش بود خیلی کارش خوب بود..چون هیچ اتفاقی نیفتاده بود واسه اینکه خالی نمونه اونارو از خودم دراوردم و نوشتم

این اپ قرار بود طولانی باشه ولی به دلویلی نشوود...

خیلی خیلی دوستون دارم..ببخشید که خیلی دیر دیر هستیم....بوس بوس..فهلا بای